یادداشت| همراه در طوفان؛ روایت مداخله اورژانس اجتماعی همدان در دل بحران

به گزارش روابط عمومی اداره کل بهزیستی استان همدان، شکیبا کولیوند مدیر روابط عمومی بهزیستی استان در قالب یادداشتی به روایت یکی از مداخلات به هنگام اورژانس همدان در ایام جنگ می پردازد.

چند روزی از آن شب تلخ گذشته بود؛ شبی که روستای آرام … ناگهان زیر سایه سنگین جنگ لرزید. انفجاری مهیب، سوله‌ای نزدیک خانه زن سرپرست خانوار را ویران کرد و موج آن، شیشه‌های خانه‌اش را شکست. صدای سهمگین بمب، او را از یک سو به سوی دیگر پرتاب کرد و شنوایی یکی از گوش‌هایش را گرفت؛ زخمی خاموش اما ماندگار.

از همان لحظه، انگار سقفی از ترس بر زندگی‌اش فرود آمد. شب‌ها خوابش نمی‌برد، از هر صدا می‌لرزید، کابوس‌های تکراری رهایش نمی‌کرد و فرزندانش که سال‌ها پیش تشکیل خانواده داده بودند، با وجود علاقه، توان همراهی روزمره با او را نداشتند. تنهایی و اضطراب، مثل دامی پنهان، هر روز تنگ‌تر می‌شد.

در یکی از همان شب‌هایی که ترس و بی‌پناهی بر دلش سایه انداخته بود، احساس کرد دیگر توان ادامه ندارد. از شدت ناامیدی، تصمیمی تلخ گرفت و با خوردن چند بسته قرص، به زندگی‌اش پایان دادن را تنها راه رهایی دید. اما سرنوشت، هنوز برای او مسیری روشن‌تر کنار گذاشته بود؛ مسیری که با مداخله به‌موقع تیم اورژانس اجتماعی اداره کل بهزیستی استان همدان آغاز شد.

وقتی گزارش اقدام به خودکشی به خط ۱۲۳ رسید، تیم اورژانس اجتماعی بدون لحظه‌ای درنگ وارد عمل شد؛ در همان شب، در همان بحران، در همان ساعات سختی که برای بسیاری زمان استراحت است، اما برای آن‌ها آغاز مأموریتی انسانی. کارشناسان به بیمارستان اعزام شدند؛ همان‌جا که زن با بدنی بی‌جان و روحی زخمی به آن منتقل شده بود. حضورشان فقط یک مداخله تخصصی نبود؛ نشانی بود از اینکه بهزیستی حتی در اوج جنگ، بحران و تعطیلات، پای خدمات حمایتی خود می‌ایستد.

در فضای بیمارستان، نخستین قدمشان شنیدن بود؛ شنیدن دردهایی که مدت‌ها در سینه‌اش تلنبار شده بود. با مهارت و صمیمیتی عمیق، ارتباطی امن برای او ساختند. اضطراب شدیدش را آرام کردند، از احساس گناه و ترس گفت و از کابوس‌هایی که هر شب بیدارش می‌کرد. کارشناسان، با استفاده از تکنیک‌های روانشناختی، او را به ثبات اولیه رساندند و امیدی هرچند کوچک در دلش کاشتند.

سپس در کنار اقدامات انجام شده برای وی، با توجه به آسیب شدید روانی و جسمی، مادر را به روانپزشک ارجاع دادند تا مسیر درمان تخصصی‌اش آغاز شود. از سوی دیگر، به دلیل ناشنوایی ناشی از موج انفجار، پرونده او به بنیاد شهید ارجاع شد تا حمایت‌های قانونی و درمانی لازم پیگیری شود.

این روایت، تنها شرح یک مداخله نیست؛ سندی زنده است بر اینکه سازمان بهزیستی و اورژانس اجتماعی در سخت‌ترین زمان‌ها، حتی زیر آوار بحران‌ها و در دل تعطیلات، کنار مردم می‌مانند. آن‌ها چراغی هستند که در تاریک‌ترین لحظه‌ها روشن می‌شود، بی‌آن‌که جنگ یا تهدید، وظیفه انسانی‌شان را متوقف کند.

زن سرپرست خانوار امروز هنوز با چالش‌هایش روبه‌روست، اما دیگر تنها نیست. امید آرام‌آرام به خانه‌اش بازگشته و مسیر درمان، زیر سایه حمایتی پیگیر و مداوم، ادامه دارد. این داستان یادآور این حقیقت است که حتی اگر موج انفجار زندگی را در هم بریزد، حضور انسان‌هایی که برای نجات جان و روان مردم می‌کوشند، می‌تواند دوباره آوای امید را در دل‌ها زنده کند.

#خدمت_ادامه_دارد

شکیبا کولیوند

کد خبر 175740

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 3 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد